خاطرات شیرین الناز گلی
دخترم الناز ببخشید وبلاگت را دیر به دیر به روز میکنم و بعد از یه مدت هم که میخوام برات بنویسم کلی خاطرات شیرین از یکی دو ماهی که گذشته و برات نگفته ام دارم.که تقویم روی دیوار زدم که اتفاقای مهم را سعی میکنم برات ثبت کنم تا بعدا برات تو وبلاگت واردشان کنم .هر روزی که از خواب بیدار میشم خدا را شکر میکنم که تو را کنار خودم و بابا میبینم .روز به روز داری بزرگتر و خانم تر میشی و مخصوصا حرف زدنت خیلی شیرین شده کلماتی مثل ایلیا و گل و احمد و حسن را میگی و آن موقع است که دوست دارم با تمام وجود بغلت کنم.تو این چند وقته سه تا دندان جدید هم در اوردی و الان 9 تا دندان خوشکل داری نازنین خانم. تاریخ این اتفاقای مهمت را برات یادداشت کردم که الان...
نویسنده :
مامان و بابا
15:31



